تبليغاتX
سلام هم وطن

اسرار نهفته غدير در قربان

عید غدیر خم بر همه مسلمانان و عاشقان و رهروان علی(ع) مبارک باد!

چه رابطه اسرارآميزي بين حادثه شگفت انگيز قربان و حادثه عظيم غدير وجود دارد؟ وجه تشابه به قربانگاه رفتن فرزند ابراهيم با قرباني شدن فرزند علي در كربلا در چه چيز است؟ شباهت واقعه تولد علي در خانه خدا با قرباني شدنش در خانه خدا چيست؟ چه رابطه اي بين امام شدن ابراهيم خليل الله با به امامت رسيدن علي ولي الله وجود دارد؟ خداوند متعال مي فرمايد:

وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ ﴿۱۲۴-بقره﴾

 و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمى‏رسد. ﴿۱۲۴-بقره﴾

و رسول گرامي اسلام(ص) در اجتماع عظيم غدير خم به فرمان الهي علي(ع) را به جانشيني خود و به امامت مسلمانان بر مي گزيند؛ و در جايي مي فرمايد:

......ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم......

و براي اعلام رسمي ولايت و امامت علي(ع) مي فرمايد:

....ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.....

و در رثاي علي(ع) چنين مي فرمايد:

...... ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار......

ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.

ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.

ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))

هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.

براستي كه تمامي فرمايشات پيامبر گرامي اسلام(ص) در جهت اثبات الهي و آسماني بودن امر امامت و ولايت علي(ع) است و اينكه آنكس كه درخانه كعبه اي متولد مي شود كه بدست ابراهيم خليل الله - كه خود نيز به مقام امامت رسيده است- ساخته شده است، و اينكه اين مولود كعبه در ايام حجه الوداع به مقام  والاي امامت منصوب مي شود؛ و بالاخره اينكه اين امام بزگوار در خانه خدا و درمحضر خدا قرباني مي شود؛ همگي پرده از راز نهفته درآميختگي فلسفه غدير و فلسفه قربان برمي دارند.

و اما راز نهفته حادثه غدير در حادثه قربان چيست؟ آن راز چيزي نيست جز عشق به الله و ولايت و امامت؛ يعني ابراهيم با عشق به الله و با گردن نهادن به ولايت الله، فرمان الهي را در به قربانگاه بردن اسماعيل اطاعت مي كند و به مقام والاي امامت مي رسد؛ و علي هم با عشق به الله و اطاعت بي چون چراي نبي الله  ومردانگي ها و جانفشاني ها در راه به بلوغ رسيدن دين خدا، به مقام الهي امامت برگزيده مي شود.

بنابراين  رابطه اسرارآميز و شگفت انگيز قربان و غدير در كلمه امامت و ولايت نهفته است؛ به بيان ديگر قربان و غدير لازم و ملزوم يكديگرند و قربان بدون غدير بي معناست و غدير بدون قربان مفهومي ندارد؛ و هردوي آنها بدون وجود امامت و ولايت بي معنايند. بقول شاعر معاصر علي رضا قزوه:

کاروان از هفت شهر عشق و عرفان بگذرد

راه بیت الله اگر از هند و ایران بگذرد

مهربانا یک دو جامی بیشتر از خود برآ

مست تر شو تا غدیر از عید قربان بگذرد

 واما  درك نهايت و عظمت رابطه عاشقانه و جانانه غدير و قربان زماني ميسر مي شود که مي بينيم، وقتي ابراهیم به امر خداوند فرزندش اسماعیل را به مسلخ می برد تا او را در راه دوست قربانی کند، تا اینجا همچون حسین فرزند علي مولود كعبه است؛ اما خداوند می خواهد که حسین ابن علي همچون علي، یگانه باشد و هیچکس مثل او نباشد و بنابراین به ابراهیم ندا مي دهد، نه!! تو فرزندت را قربانی نکن و همين قدر عشق و ولايت خود را به خالقت اثبات كردي. و درعوض این گوسفند را قربانی کن! چرا؟ چون قرار است حسین من فرزند علي امام منصوب من در کربلا فرزندانش را قربانی کند؛ و نهايت عشق و ولايت الهي و وفاداري را به نمايش بگذارد؛ آری حسین من در دوعالم یکی است و همتا ندارد؛ اوست که لیاقت دارد همه فرزندانش را در راه من قربانی کند و خودش هم قرباني شود؛ واگر حاجی در کنار خانه من گوسفند قربانی میکند، حسین علي باید فرزندانش را قربانی کند.

نتيجه اينكه؛ وفاداري به امامت و ولايت راز نهفته حادثه غدير در حادثه قربان است؛ و دوري و جدايي از ولايت همانا به مفهوم عدم درك درست از دو روز بزرگ قربان و غدير است؛ و عدم شناخت صحيح از حادثه شگفت انگيز غدير و قربان به مفهوم  گمراهي و ضلالت است.

وكلام آخر؛ همانگونه كه قبلا هم در مطلبي در باب عيد قربان به بيانات رهبر انقلاب به عنوان ولي امر در بين بسيجيان اشاره كرده بودم، انتظار مي رفت كه همه مسئولين و سران كشور به تبعيت و اطاعت از ولي امرشان دست از قهر و بي مهري به يكديگر بردارند و در اين ايام الله اعياد قربان و غدير و دهه ولايت براي حفظ وحدت و انسجام ملي بكوشند و عشق و وفاداري خويش را نسبت به ولي امر و در يك كلام به ولايت و امامت، بيش از پيش به اثبات برسانند. چرا كه پيام اسرار آميز نهفته در قربان و غدير چيزي جز عشق به امامت و ولايت نيست؛ و اگر اينچنين بوديم، كشور و ملت از همه بدي ها و ك‍‍‍ژي ها و پلشتي ها و بد اخلاقي ها در امان خواهند بود.

عزیزانی که این مطلب را در وبلاگ خود قرار داده اند:

مسجد علی ابن ابیطالب آزادشهر             کرج به بزرگی تاریخ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 15:38  توسط محمد يزدي زاده  | 
 

عيدقربان روز به مسلخ بردن  بداخلاقي ها      

آنگاه كه نداي آسماني براي به مسلخ بردن اسماعيل، به ابراهيم رسيد، حتي يك آني هم ابراهيم بداخلاقي ونافرمانی نكرد و نپرسيد چرا و براي چه! متن فرمان الهي را با فرزند دلبندش آن جگرپاره اش در ميان گذاشت؛ اينجا بود كه اسماعيل كاري بس خطيرتر و عظيم تر از پدر كرد؛ به تصور اينكه ممكن است پدر دلسوزي كند و از فرمان الهي سرپيچي نمايد؛ ندا داد پدرجان براي اجراي بي چون چراي امرالهي درنگ مكن! و من آماده و مهياي قرباني شدن در راه دوست هستم. يعني اسماعيل حتی پا را فراتر از قرباني كردن نفس اماره و شيطاني گذاشت؛ و در واقع بشريت را به تماشاي زيباترين و عاشقانه ترين و مسحوركننده ترين نمايش اخلاق آسماني و الهي دعوت كرد. وقرآن کریم اینچنین می فرماید:

  فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ ﴿صافات-102﴾

اين روزها در همه جا شاهد  تهمت و افترا و تهديد و تخريب وشایعه سازی و در يك كلمه بداخلاقي هاي زيادي هستيم. و گويي كه قبح ومعصیت اينگونه رفتارها در حال ازبين رفتن است؛ و كمتر كساني نگران آينده نوجواناني هستند كه شاهد اين همه تنش و بداخلاقي مي باشند؛ و حتي اين نوع بحثهاوشایعه سازی ها به داخل خانواده ها كشيده شده و بعضا منجر به جدایی ها واختلافات شدید خانوادگی شده است.

داشتم این مطالب را می نوشتم که با شنیدن رهنمودهای رهبری در جمع امروز بسیجیان، حجت بر من و همگان تمام شد  و فهمیدم که معضل بداخلاقی های جامعه بزرگتر و مهمتر از آن است که بنده حقیر فکر می کردم؛ و بایستی همه آحاد ملت  با روحیه و انگیزه ای بسیجی درجهت اصلاح وضع موجود بسیج شوند.

رهبرانقلاب دربیانات حکیمانه و عالمانه خویش همه را از اتهام و افترا و شایعه پراکنی بویژه نسبت به همه مسئولین وسران کشور برحذرداشته و همگان را به نشانه گرفتن نوک پیکان حملات به سمت تعداد انگشت شماربراندازان و دشمنان داخلی نظام ودشمنان خارجی توصیه کردند؛ و تاکید کردند که در شناخت دشمن اصلی و واقعی نباید اشتباهی مرتکب شد و اینکه نباید با اینگونه رفتارها باعث سردرگمی و بدبینی مردم نسبت به نظام و مسئولین شد.

بنابراین، عید قربان را بایستی برای قربانی کردن هوای نفسانی و نفس اماره و در یک کلمه همه بداخلاقی ها و کجروی ها و بی تقوایی ها  جشن گرفت. و نباید فراموش کرد که خداوند متعال با صدورفرمان به مسلخ بردن اسماعیل، از ابراهیم خلیل الله می خواهد که با قربانی کردن عزیزترین و باارزش ترین دارایی اش، نفس شیطانی و نفس اماره اش و همه بداخلاقی ها و بدسرشتی ها را به مسلخ برد.

این مطلب را سایت تابناک در ستون یادداشت خود قرار داده است.

والسلام

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 1:11  توسط محمد يزدي زاده  | 
 

شيشه همان شيشه است!

اين روزها همه جا صحبت از توليد و مصرف روزافزون و افسارگسيخته" شيشه" اين ماده مخدرمهلك و خانمان سوز در بين جوانان كشورعزيزمان ايران است. ازجمله مي توان به خبر زير كه درسايت تابناك منتشر شده، اشاره كرد: 
"قائم‌مقام دبيركل ستاد مبارزه با مواد مخدر در نشست معاونين پژوهشي و روساي گروه‌هاي آموزشي دانشگاه‌هاي سراسر كشور مرتبط با حوزه مواد مخدر با بيان اينكه در گذشته قيمت شيشه كيلويي 120 ميليون تومان بود و از خارج كشور به ايران قاچاق مي‌شد گفت:‌ اكنون قيمت شيشه 20 ميليون تومان شده و در مكان‌هاي دو در يك متري و در كوچه پس كوچه‌هاي تهران توليد مي‌شود."
به همين مناسبت شعرگونه زير به ذهنم خطور كرد و آن را به رشته تحرير درآوردم. لطفا آن را بخوانيد. انشاءالله كه مقبول افتد و شايد كه يك روزي به گوش كسي برسد. انشاءالله

شيشه همان شيشه است؛
شيشه را مي كشند، شيشه را مي زنند؛
شيشه را دود مي كنند، شيشه را دودي مي كنند؛
شيشه را در كوچه پس كوچه هاي تهران مي سازند، شيشه را دركارخانه شيشه قزوين مي سازند؛
شيشه را در محله ها و كوچه ها مي فروشند، شيشه را در مغازه مي فروشند؛
شيشه را درشيشه هم مي فروشند، نوشابه شيشه اي هم دلچسب است؛
شيشه را جوانهاي جنوب شهر هم مي خرند، شيشه را جوانهاي شمال شهر براي ساخت حمام سونا بکار می برند؛
جوانها با شيشه  بازي خطرناك مي كنند، جوانها هنگام توپ بازي شيشه را مي شكنند؛
هر كارگر بيسواد افغاني هم مي تواند شيشه توليد كند، مهندسان كارآزموده شيشه را توليد مي كنند؛
كوچه پس كوجه ها وپارك ها و پارتی ها پراز شيشه است، در كوچه پس كوچه ها، پنجره ها و درب ها شيشه دارند؛
"محمد" درباره شيشه زياد شنيده است، دل "محمد" همچون شيشه شكسته است؛

شيشه همان شيشه است؛
شيشه عريان مي كند، شيشه خود عريان است؛
شيشه ناپاك مي كند، شيشه پاك مي شود؛
شيشه مات مي كند، شيشه مات مي شود؛                                                
شيشه زندگي را مي بَرد، شيشه دست را مي بُرد؛
شيشه انسان را مي شكند، شيشه خودش را مي شكند؛
شيشه دل ها مي شكند، دل هاي ما از شيشه هم نازكتر است؛
شيشه رنگ را عوض مي كند، شيشه رنگي مي شود؛
شيشه تكه تكه مي كند، شيشه تكه تكه ميشود؛
شيشه سنگ را آب مي كند، سنگ شيشه را مي شكند؛
"محمد" درباره شيشه زياد شنيده است، دل "محمد" همچون شيشه شكسته است؛

شيشه همان شيشه است؛
شيشه عمررا كوتاه مي كند، عمر شيشه كوتاه است؛
شيشه قد را خميده مي كند، شيشه تمام قد ايستاده است؛
شيشه پرده ها را مي درد، پرده ها را بر شيشه مي زنند؛
شيشه كارش رسوا كردن است، شيشه بي پرده رسوا مي كند؛
شيشه ارزان مي شود، شيشه گران مي شود؛
شيشه شكل را عوض مي كند، شيشه را شيشه گر شكل مي دهد؛
شيشه با شعله كبريتي زندگي مي سوزاند، شيشه در كوره مي سوزد و زنده مي شود؛
شيشه طوفان به پا مي كند، طوفان شيشه را مي شكند؛
شيشه اشكها در مي آورد، اشكهاي مادردل شكستهِ جوان شيشه اي ازپشت شيشه هويداست؛
"محمد" درباره شيشه زياد شنيده است، دل "محمد" همچون شيشه شكسته است؛

شيشه همان شيشه است؛
شيشه كش آئينه را مي شكند، شيشه گر آئينه مي سازد؛
شيشه كش با شيشه  تصوير خود را محو مي كند، شيشه گر برشيشه تصوير خلق مي كند؛
شيشه كش الماس خود را نمي شناسد، شيشه بر الماس را مي شناسد؛
شيشه كش  براي كمي شيشه الماس خود را مي دهد، شيشه بر با الماس شيشه را مي بُرد؛
شيشه همه چيز را خاك مي كند، شيشه از خاك ساخته مي شود؛
همه ازبدي هاي شيشه سخن ها مي رانند، همه ازپشت شيشه حرف مي زنند؛
همه مي گويند شيشه سوغات غرب است، سوغاتي هاي رنگارنگ غربي ازپشت شيشه ويترين پاساژها چشمك مي زنند؛
پليس ها به دنبال سازندگان و فروشندگان شيشه هستند، دریک فيلم سينمايي، شيشه فروشي از پشت شيشه شليك كرد؛
درباره مضرات شيشه شايد فيلمي ساخته باشند، راستي، فيلم آژانس شيشه اي را هم ديده ايم؛
جوانهاي عزيزهيچگاه دست به شيشه نزنيد،روي ويترين مغازه اي نوشته بود؛لطفابه شيشه دست نزنید؛

حیف است ایران شیشه ای شود ،نقشه زیبای ایران در قاب شیشه ای زیباتر است؛

بياييد ايرانمان را از لوث شيشه پاك كنيم، بياييد براي ديدن بهتر، شيشه عينكمان را پاك كنيم؛

"محمد" درباره شيشه زياد شنيده است، دل "محمد" همچون شيشه شكسته است؛

شيشه همان شيشه است؛
 
                                                                                                                            

پي نوشت: منظور از "محمد" خود حقير بنده است.

والسلام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388ساعت 17:11  توسط محمد يزدي زاده  | 
 

به بهانه آغاز سفر راهیان وادی وحی الهی

 اخیرا گزارشی را می خواندم که حکایت از رفتار حجاج ایرانی در شهرهای مدینه منوره و مکه معظمه داشت. ازجمله اینکه ایرانی ها آنقدر سوغاتی های جورواجور می خرند و در مغازه ها و فروشگاههای مختلف سر قیمتها چونه می زنند که شهره عالم شده اند و بعضا مورد تمسخر هم قرار می گیرند و فروشنده های عرب هم به برکت حضور پرشور ایرانیان در مغازه هایشان زبان فارسی هم یاد گرفته اند. نکته قابل تامل این گزارش در این بود که حاجیان ایرانی بیش ازیک سوم وقتشان را به خرید و تماشای فروشگاهها و بازارچه ها می گذرانند و عمده خریدهایشان را لوازم صوتی و الکترونیکی و آرایشی تشکیل می دهد و این در حالی است که سبد خرید حاجیان دیگر کشورها عمدتا حاوی برد یمانی و سجاده و امثال اینهاست.

گزارش مذکور چند روزی بود مرا به فکر فرو برده بود که در این خصوص چه چیزی می توان نوشت و چه چیزی را نباید نوشت؛ تا اینکه در خبرها خواندم چند نفر ایرانی راهی حج را در فرودگاه امام خمینی(ره) و چندین نفر را هم درسرزمین مقدس به جرم حمل مواد مخدر دستگیر کرده اند! ناگهان تنم لرزید و با خود گفتم، خدایا انسان به کجا رسیده است که در حرم امن الهی جرات و جسارت عدول از قوانین الهی را پیدا کرده است. قصد نداشتم قلمفرسایی کنم و چیزی بگویم که خدایی ناکرده کسی را آزرده خاطر کنم؛ اما از اینکه سکوت کنم احساس شرم و گناه کردم و گفتم شاید این نوشته ها تلنگر و هشداری برای خود حقیرم باشد.

به نظر می رسد مفهوم و هدف واقعی از رفتن به حج و زیارت خانه خدا هنوز برای خیلی ها روشن نشده است و این واقعه و رخداد عظیم و بی بدیل و بی نظیر را با سایر سفرها و اتفاقات اشتباه گرفته اند؛ و یا شاید آنقدر به رشد فکری و معنوی نرسیده اند که بفهمند وقتی به مراسم حج مشرف می شوند، پای در چه جایگاه ملکوتی و اسرارآمیزی می گذارند.

آنگاهی که بسیاری از خواص و مسئولین  کار خود را رها می کنند و برای چندمین بار عازم خانه خدا می شوند تا برای بار چندم حاجی شوند، و خبر ازهمسایه و مردم نیازمند و گرسنه  ندارند و حج برایشان بیشتر جنبه سیاحتی دارد تا زیارتی و براحتی در اینگونه سفرها پولها خرج می کنند و در هتلها سورها می دهند و همان شب بسیاری از غذاهای رنگارنگ دست نخورده  راهی سطلهای زباله می شوند؛ از آن فرد عامی و عادی چه انتظاری می توان داشت تا مفهوم حج را درک کند و بیشتر وقت گرانقیمتش را که پس از سالها انتظار نوبتش رسیده، به جای پرداختن درست و عمیق به عبادات و مراسم و مناسک حج ، در خرید و گشت وگذار بگذراند و یا آن دیگری با امید به فروش مواد مخدر و تامین هزینه های سفرش از این راه، پای به وادی مقدس بگذارد.

این در حالی است که بسیاری دیگرهم هستند سالها در انتظار لحظه موعود و دیدار خانه خدا به سر می برند و هدفشان فقط دیدار یار است نه چیز دیگر؛ و بسیاری هم عمر دنیایی شان کفاف نمی دهد و این آرزوی مقدس را با خود به دیار باقی می برند.

آیا پس از گذشت نزدیک به سی و یک سال از عمر جمهوری اسلامی ایران و برگزاری سی و یک مراسم حج تمتع وقت آن نرسیده است که متفاوت تر از گذشته و در شان جمهوری اسلامی ایران و در شان یک مسلمان واقعی نسبت به اعزام به خانه خدا و انجام مراسم حج اقدام کنیم. آیا سازمان حج و زیارت وظیفه ای غیرازاین دارد؟

آیا شایسته نیست، قوانین و مقرراتی وضع شود تا هرکس فقط یک بار عازم حج تمتع شود تا دیگران هم بتوانند از این فرصت استفاده کنند و به زیارت خانه خدا مشرف شوند؟ واین سفرآسمانی همچنان بوی عشق وخلوص و معنویت بدهد نه چیزدیگر!

آیا وقت آن نرسیده است که در منابر و مواعظ و حوزه ها ودانشگاه ها و رسانه ها بویژه صدا و سیما  به بیان فلسفه حقیقی و روشنگری اهداف والای حج بپردازند و از قشر و ظاهر به درون و باطن برسند و به راهیان خانه خدا بفهمانند که حج فقط برای خود حج است وبس و آنکس که در سفر معنوی حج به جای گشتن به دور خانه خدا، در خیابانهای مکه و مدینه به دور خانه دل خود می گردد، اگر هدایت نشود و بیدار نشود، ره توشه اش از آن سفر عظیم معنوی در حد همان سوغاتی های رنگارنگی خواهد بود که درهنگام نماز هم به خرید آنها فکر می کرده است.

....واما مولای متقیان علی(ع) که خود مولود کعبه و منتخب و منتصب ازجانب صاحب کعبه در ایام حجه الوداع و بدست مبارک پیامبر گرامی اسلام(ص) است، اینچنین اسرارآمیز و آسمانی در خطبه 192 نهج البلاغه از فلسفه حج و سرزمین وحی می گوید و شاید کمترکسی آن را خوانده و یا شنیده باشد:

.........سپس آدم(ع) و فرزندانش را فرمان داد که به سوی کعبه برگردند و آن را مرکز اجتماع و سرمنزل مقصود گردانند، تا مردم با عشق قلبها به سرعت از میان فلات و دشتهای دور و ازدرون شهرها، روستاها، دره های عمیق و جزایر پراکنده دریاها به مکه روی آورند؛ شانه های خود را بجنبانند و گرداگرد کعبه، لااله الاالله بر زبان جاری سازند؛ و در اطراف خانه طواف کنند؛ و با موهای آشفته و بدن های پرگردوغبار در حرکت باشند...........واگر خداوند خانه محترمش و مکان های انجام مراسم حج را در میان باغ ها و نهرها؛ وسرزمین های سبز و هموار و پردرخت ومیوه؛ مناطقی آباد و دارای خانه ها و کاخ های بسیار؛ وآبادی های به هم پیوسته؛ در میان گندم زارها، و باغ های خرم و پرگل وگیاه؛ دارای مناظری زیبا و پرآب؛ در وسط باغستانی شادی آفرین؛ و جاده های آباد قرار می داد، به همان اندازه که آزمایش ساده بود، پاداش نیز سبک تر می شد. اگر پایه ها و بنیان های کعبه و سنگ هایی که در ساختمان آن بکار رفته، از زمرد سبز و یاقوت سرخ و دارای نور و روشنایی بود، دل ها دیرتر به شک و تردید می رسیدند و تلاش شیطان بر قلب ها کمتر اثر می گذاشت و وسوسه های پنهانی او در مردم کارگر نبود؛ در صورتی که خداوند بندگان خود را با انواع سختی ها می آزماید، و با مشکلات به عبادت می خواند......

.....و آیا ما هم به فلسفه حج اینچنین نگاه کرده ایم و آن چنان از وادی وحی الهی بازگشته ایم که ره توشه اش دور کردن وسوسه های شیطان رجیم از نفس اماره مان بوده است؟

والسلام-

دوستانی که این مطلب را در وبلاگ خود قرار داده اند:

ستون گزارش سایت خبری تابناک

روزنوشته های یک دانشجو   

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 14:0  توسط محمد يزدي زاده  | 

 

به بهانه بررسی و تصویب طرح تحول اقتصادي

 در اينكه اجراي صحيح و عالمانه طرح تحول اقتصادي مي تواند تحولي بزرگ در اقتصاد نفت زده كشورمان ايجاد كند، تصور نمي كنم هيچ عقل سليمي مخالف آن باشد؛ دراينكه بايستي پرداخت يارانه ها هدفمند شوند هيچ شكي نيست و در اينكه بايستي قيمت حاملهاي انرژي واقعي شوند نيز شبهه اي وجود ندارد؛ لكن شك و شبهه از آنجايي آغاز مي شود كه دقيقا معلوم نيست هدف واقعي و اصلي از تعجيل و تسريع در اجراي چنين طرح عظيمي بدون حصول اطمينان از وجود ساختارهاي محكم و مناسب چيست؟ البته به حسن نيت مسئولين و دست اندركاران و نمايندگان مجلس محترم هم نبايد شك كرد؛ ولي پاره ای از تحليلها و استنادهاي ارائه شده چه از سوي دولتمردان و چه از سوي نمايندگان موافق و روشهاي اجرايي مطرح شده،  زمينه هاي شك وترديد را در امکان اجرای درست  و صحیح و موثر و همچنين عدم دانش لازم نسبت به آثار و تبعات آن، بوجود مي آورد.

به عنوان مثال زمانيكه از سوي دست اندركاران بر روي اين نكته مرتبا تاكيد مي شود كه 70% يارانه ها به 30% درصد از افراد جامعه يا همان مرفهين پرداخت مي شود و مي خواهيم ثروت توزيع عادلانه بشود، مطلب بسيار خوبي است و بایستی عدالت اجرا شود، لكن زمانیکه پرداخت نقدی یارانه ها مطرح می شود، بنظر می رسد  اينگونه به مسائل نگاه كردن مشكل اصلي اقتصاد كشوررا حل نخواهد كرد؛ چرا كه با صِرف انتقال يارانه های نقدی از بخش برخوردار به بخش ضعيف يا به عبارت بهتر مستضعف جامعه یا همان باصطلاح دهکهای پایین، فقط مقدار هنگفتي پول از جيب مرفهين كه برايشان رقم ناچيزي است، برداشت شده و پس از خرد شدن به رقمهاي بسيار ناچيز- در مقايسه با واقعي شدن قيمتها- به جيب اقشار محروم جامعه خواهد رفت. نتيجه اينكه با ایجاد تورم انتظاری آن قشر مرفه از اين قطع يارانه ها  چيزي را حس نخواهند كرد؛ شايد در حد يك پشه زدگي؛ چون افزايش قيمتها نيز هيچ تاثيري در زندگيشان نخواهد گذاشت و حتی به مصرف و خریدهای همیشگی خود بدون هیچ دغدغه ای ادامه خواهند داد ؛ اما آن قشر محروم دردي را حس خواهند كرد در حد درد مارزدگي؛ چون با آن رقم ناچيز يارانه هاي نقدي توان مقابله با اژدهاي گراني و قيمتهاي واقعي را نخواهند داشت و شاید مجبور خواهند شد همان مصرف کم و صرفه جویانه خود را باز هم کاهش دهند و نهایتا بار بخش بزرگی از صرفه جویی را همین اقشار محروم به دوش خواهند کشید؛ و حاصل این روند، افزایش فاصله طبقاتی یا همان دور شدن دهکها از یکدیگر و رشد سطح فقر در جامعه خواهد شد.

  چه بايد كرد؟

به نظر مي رسد بايستي از گذرگاه اجراي طرح تحول اقتصادي و به تبع آن هدفمند كردن يارانه ها و واقعي شدن قيمتها به افقهاي زير برسيم:

1- اصلاح واقعي الگوي مصرف

2- كاهش تلفات شديد و بي رويه  در بخش آب و انرژي

3- كاهش تلفات شديد حرارتي و برودتي در ساختمانها

4- كاهش ضايعات و تلفات شديد در بخش نان و گندم

5- كاهش مصرف بي رويه سوخت در خودروها

6- جلوگيري جدي از ورود كالاهاي پر مصرف و انرژي بر و فاقد كيفيت

7- افزايش بهره وري و راندمان بخشهاي توليدي و صنعتي

8- كاهش مصرف سوختهاي فسيلي و تجديدناپذير و جايگزيني آنها با انرژيهاي پاك و غيرفسيلي و تجديدپذير از قبيل انرژي بادي، انرژي خورشيدي، انرژي آبي و انرژي هسته اي

حال اين سؤال به ذهن خطورمی کند، آيا ساختارهاي سياسي، اقتصادي و توليدي و حتي فرهنگي جامعه تا چه حد آمادگي و قابليتهاي لازم براي رسيدن به افقهاي فوق الذكر با واقعي كردن قيمتها و پرداخت نقدي يارانه ها را دارند؟

آيا با واقعي شدن قيمت بنزين ميزان مصرف آن و واردات و توليدات خودروهاي پرمصرف كاهش يافته است؟

آيا با واقعي شدن قيمت گندم و نان كه هم اكنون هم شاهد افزايش مداوم آن هستيم، نوع پخت نان اصلاح و ميزان دورريز و ضايعات 50 درصدي آن كاهش يافته است؟

آيا با واقعي شدن قيمت آب و برق و گاز، وضعيت اسفناك شبكه هاي فرسوده آب و برق و گاز با تلفات بيش از 30% كه در اختيار خود دولت و حاصل سالها بي توجهي و بي برنامگي است، يك شبه و بخودي خود اصلاح خواهند شد؟ يا اينكه هزينه هاي آنها را بايستي همان قشر 70% مستضعف و متوسط بپردازند؟

آيا با واقعي شدن قيمت سوخت و برق، معضل دردناك  تلفات حرارتي و برودتي ساختمانهاي مسكوني كه بيش از 60% آنها قديمي و فرسوده و غير استاندارد هستند، به خودي خود حل خواهد شد؟ يا همان قشر محروم و متوسط جامعه كه در چنين منازلي زندگي مي كنند و توان و تمكن مالي براي بازسازي و نوسازي ندارند، بايستي جور تلفات و هزينه هاي ناخواسته را بدوش بكشند.

آيا با واقعي شدن بهاي سوخت و انرژي، راندمان و بهره وري بسياري از كارخانجات و كارگاههاي توليدي و صنعتي كوچك وبزرگ كه داراي ماشين آلات و تجهيزات قديمي و با راندمان پايين هستند و شايد امكانات و تمهيدات لازم به دلايل متعدد براي اصلاح و بهينه سازي برايشان فراهم نمي گردد، معجزه وارافزايش خواهد يافت؟ يا اينكه با افزايش سرسام آور هزينه هاي توليد، توان رقابت و ادامه حيات را از دست خواهند داد.

و آیا با پرداخت نقدی یارانه ها مشکلات اقتصادی کشور بواقع حل و فصل و شوق و ذوق مردم بویژه دهکهای پایین جامعه نسبت به کار وتلاش، بیشتر و جدی تر خواهد شد و شاهد شکوفایی اقتصادی کشور خواهیم بود؛ یا اینکه با ایجاد توقع یک درآمد ثابت و بدون دردسر بواسطه پرداخت یارانه ها در بین اقشار مختلف مردم، زمینه کم کاری و یا بیکاری و خانه نشینی را برای برخی فراهم خواهیم کرد.

بنابراين در اينجاست كه بايد ببينيم هدف واقعي و اصلي از اجراي طرح هدفمند كردن يارانه ها و پرداخت نقدي آنها و واقعي كردن قيمتها بدون توجه به زيرساختها و توانمنديهاي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگی جامعه چيست؟

به نظر مي رسد، قبل از اجراي شتابزده طرح تحول اقتصادي بايستي حداقل ساختارها و شبكه هاي فرسوده انتقال آب و برق و همچنين روند توليد با راندمان پایین و غير استاندارد بخشهاي توليدي كشور در طول زمامداري دولت نهم كه از همان ابتدا درانديشه اجراي طرح تحول اقتصادي بوده، مورد بازنگري و اصلاح قرار مي گرفت. لكن هم اکنون كه اراده  بر اجراي چنين طرح عظيمي تعلق گرفته است، لازم است همزمان و به موازات اجراي طرح،  مجلس شوراي اسلامي قوانين و مقررات لازم را در جهت ملزم نمودن دولت و شهرداري ها به بازسازي و نوسازي شبكه هاي فرسوده و ساختمانهاي غيراستاندارد و انرژي بر و افزايش بهره وري و راندمان توليد وقوانین بازدارنده در ساخت و تولید و ورود وسایل پرمصرف و انرژی بر و بی کیفیت  از قبیل خودرو و تجهیزات خانگی و امثالهم تصويب و براجرای کامل و دقیق آنها نظارت نمايد؛ تا از صدمات و خسارات وارده به بدنه نحيف اقتصاد كشور كاسته شود. بديهي است در جهت امر خطير فرهنگ سازي و نهادينه كردن وظيفه مقدس و هميشگي صرفه جويي و اصلاح الگوی مصرف، حوزه هاي علميه، رسانه ها بويژه صدا و سيما و مهمتر از همه خود دولت، مسئوليتي بزرگ و سنگين برعهده دارند.

خلاصه اينكه،  كاري كنيم كه اجراي طرح تحول اقتصادي منجر به حل واقعی مشكلات مبتلابه  اقتصاد بيمار و نفت زده كشورعزيزمان ايران گردد.  انشاءالله.

والسلام    

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 14:32  توسط محمد يزدي زاده  |